سه مانع برای مهره‌ی حیاتی شدن یک معلم

Untitled-3
تربیت معلم

سه مانع برای مهره‌ی حیاتی شدن یک معلم

وقتی صحبت از اقداماتی می‌کنیم که از یک معلم یا یک آموزشکار، نیرویی غیرقابل جایگزین می‌سازد، معمولاً عنوان می‌شود که موانع زیادی سر راهمان وجود دارد. موانعی که باعث می‌شود ما عطای مهره‌ی حیاتی شدن را به لقایش ببخشیم و بی‌خیال آن شویم. در این مقاله قصد دارم به سه مانع اشاره کنم و درباره‌ی آن‌ها با شما صحبت کنم تا شاید نظر خود را درباره‌ی این موانع تغییر دهید.

مانع اول: نمی‌دونم چیکار کنم و از کجا شروع کنم!

این فقط چالش شما نیست. همه‌ی مهره‌های حیاتی در ابتدا نمی‌دانند باید چه کاری انجام دهند تا به مهره‌ی حیاتی تبدیل شوند. برای مهره‌ی حیاتی شدن نقشه‌ی راه یا کتابچه‌ی راهنما وجود ندارد که بگوید دقیقا چه کاری انجام دهید تا به مهره‌ی حیاتی و معلم غیرقابل جایگزین تبدیل شوید. به خاطر دارم همکاری داشتم که هرروز یکی از زنگ‌های تفریح را به برگزاری جلسه‌ی خصوصی گفت‌وگو با یکی از دانش‌آموزانش اختصاص می‌داد.

هرروز یک نفر و به اندازه‌ی یک زنگ تفریح! تقریبا در طول یک ماه، این جلسه را برای تمام دانش‌آموزان کلاسش برگزار می‌کرد و ماه بعد دوباره از ابتدا شروع می‌کرد. آیا این را کسی به او گفته بود؟ یا در کتابی نوشته بود؟ اما همین کار او باعث شده بود ارتباط بسیار عمیقی با دانش‌آموزانش برقرار کند و گاهی اوقات رازدار بچه‌ها باشد. چون آن جلسات به صورت خصوصی برگزار می‌شد. شاید ترغیب شده باشید که شما هم چنین کاری را انجام دهید چندان اشکالی هم ندارد اما پیشنهاد می‌کنم نسخه‌ی خودتان را بسازید!

مانع دوم: من مدرک و گواهی معتبر ندارم، آموزش ندیدم!

بسیاری از معلمان و همکاران آموزشی، به ویژه همکاران جوان‌تر، تصور می‌کنند آگاهی کافی ندارند و باید در دوره‌های آموزشی زیادی شرکت کنند و یا حتی مدارک تحصیلی بالاتری دریافت کنند تا برای آموزگاری و فعالیت‌های آموزشی توانمند شوند. این را از من بشنوید و قبول کنید! دانش و اطلاعات خوب است اما تجربه، استاد بهتری است! به خودتان فرصت آزمون و خطا بدهید. هیچکس نمی‌تواند ادعا کند معلمی بی‌نقص است؛ اما توانایی یک معلم در شناخت این نقص‌ها و برطرف کردن آن با ارزیابی مناسب و اقدام اصلاحی است.

به طور مثال وقتی می‌بینید با نوشتن‌های زیاد و تکالیف حجیم دانش‌آموزان مهارت‌های بیشتری مثل تعامل، گفت‌وگو، تفکر، ایده‌پردازی و … که بسیار مهم هستند را یاد نمی‌گیرند، چرا به مسیر خود ادامه می‌دهید؟ شاید لازم است تغییر ایجاد کنید. شاید حتی لازم باشد مدل‌های مختلف و سبک‌های متفاوت را اجرا کنید تا بالاخره روش مناسب‌ را پیدا کنید.

حالا شما بگویید؛ آیا در کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی، این مثال فوق را به صورت کاربردی می‌توانید تمرین کنید و ببینید نتیجه‌ی این آزمون و خطاها چیست؟ از کجا می‌توانیم مطمئن باشیم آموزش‌هایی که دریافت می‌کنیم برای دانش‌آموزان کلاس و مدرسه‌ی ما مناسب است؟ حال آن‌که اکثر دوره‌های آموزشی مفید هم نیستند!

از طرفی اگر قرار باشد داده‌های خام و اطلاعات دریافت کنیم، کتاب‌ها و مقالات بسیار بسیار زیادی روی سایت‌ها هستند که در کمتر از چند ثانیه می‌توانیم به آن‌ها دست پیدا کنیم. پس چرا باید وقت گرانبهای خودمان را برای دریافت یک گواهینامه و مدرک تلف کنیم. شاید این مدرک‌ها برای بعضی مدارس مهم باشد اما آن‌جا جای شما نیست. مهره‌ی حیاتی به دنبال اهداف والاتری خواهد بود.

مانع سوم: مدیرم اجازه نمیده و مانعم میشه!

بله به طبع در سیستم آموزش و پرورش ایران، معلم «بله قربان‌گو» و تابع دستورات، مورد تایید است. من هم نگفتم مدیران به راحتی اجازه می‌دهند شما کارهای یک مهره‌ی حیاتی را انجام دهید. اما یک سوال مهم: «هدف شما کجاست؟» حضور در همان فضای آموزشی تا پایان عمر کاری؟ یا آن‌جا برایتان بخشی از یک مسیر است؟ شما قرار نیست منتظر مدیری همراه باشید تا بتوانید معلم حیاتی شوید. قرار است ابتدا معلمی غیرقابل جایگزین شوید و بعد مدیران شایسته با شما همکاری کنند! پس به دنبال مدیری که مسیر را هموار کند تا شما غیرقابل جایگزین شوید نگردید. بایستی بپذیرید که این هم بخشی از موانع کاری شماست و قرار نیست چیزهای خوب (مثل معلم غیرقابل جایگزین شدن) به راحتی به دست بیاید.

اما یک خبر خوب برای شما دارم. اکثر مدیران وقتی پویایی و سرسختی شما را می‌بینند، کمتر مقاومت می‌کنند و از دیدن نتایج لذت می‌برند. بارها و بارها خارج از دستورالعمل‌ها رفتار کردم و تصمیم گرفتم. اکثر مواقع هم شکست خوردم اما وقتی نتیجه می‌گرفتم، نتیجه‌ی خوب پررنگ‌تر بود و شکست‌ها به عنوان یک تجربه دیده می‌شد. به همین دلیل در این روزها در بخش‌های مختلفی از مجموعه‌ها فعالیت دارم که اکثرا (نه همه) با اختیارات زیادی فعالیت می‌کنم و در بسیاری از موارد با وجود اینکه مسئولین با نظر و ایده‌ی من مخالف هستند، اما فرصت تجربه کردن را می‌دهند و این بسیار لذت‌بخش است.

حالا شاید سوال کنید چرا باید انقدر سختی را تحمل کنیم؟ آیا ارزشش را دارد. جواب من بی درنگ این است: «بله حتما!» عواید زیادی از این موضوع نصیبتان خواهد شد که شاید مسائل مالی تنها یکی از آن‌ها باشید. اگر به این موضوع و ارائه‌ی مطالب بیشتر در این باره علاقه دارید پیشنهاد می‌کنم در وبینار «معلم غیرقابل جایگزین» شرکت کنید.

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *